سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

صدای پای خیال (گزیده غزل معاصر ایران)
 
قالب وبلاگ

موج عشق تو اگر شعله به دل ها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد

گیسوان تو شبیه است به شب؛ اما نه،
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد!

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است
وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد

عقل یکدل شده با عشق، فقط می‌ترسم
هم به حاشا بکشد، هم به تماشا بکشد

زخمی کینه من! این تو و این سینه‌ من
من خودم خواسته ام کار به اینجا بکشد

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است
وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد

فاضل نظری


[ سه شنبه 90/3/31 ] [ 10:34 صبح ] [ علی باقری ] [ دیدگاه () ]

به سرنوشت غم‌انگیز هم شبیه شدیم

درون پیله‌ی شادی به غم شبیه شدیم

نه تو در آینه من هستی و نه من تو... آه

به هم چه‌قدر مه‌آلود و کم شبیه شدیم

به تنگ آمده‌ایم از حضور یک‌دیگر

کنار هم به دَم و بازدم شبیه شدیم

نداشت زندگی ما بدون عشق دوام

به ضربه‌ای به دو تا میخ خم شبیه شدیم

مسیر خانه‌ی ما در عبور زلزله بود

به خانه‌خانه‌ی ویران بم شبیه شدیم

دو آشنا که غریبه شدیم در این راه

به شهر غربت هم هر قدم شبیه شدیم

بگو بنوشم و بامن بنوش حالا که

برای هم به دو تا جام سم شبیه شدیم

امیر اکبر زاده


[ شنبه 90/3/28 ] [ 3:54 عصر ] [ علی باقری ] [ دیدگاه () ]
قبول ! با من اگر هم که سر کنی سخت است
ستاره ی من و تو در تقارنی سخت است
نفس کشیدن بی تو تنفس زجر است
نفس کشیدن این بمب کربنی سخت است
بزن! ببند! بمیران! برای من ساده است
توجهی که به قلبم نمی کنی سخت است
دعا بکن که همین لحظه منفجر بشود
برای قلب (فشار چهل تنی) سخت است
تو را به قیمت آزاد می یرستم من
که جستجوی خدای تعاونی سخت است
چقدر منزجرم از هوای دود آلود
که زندگی وسط شهر نایلونی سخت است
قبول! شرح همینها ... (سه نقطه) بوق! ببخش
ببخش شرح همینها تلفنی سخت است
امیر مرزبان

[ پنج شنبه 90/3/26 ] [ 10:53 عصر ] [ علی باقری ] [ دیدگاه () ]

هی سعی می کنی نگذاری ببینمت
پیداست هیچ دوست نداری ببیمت
دریاچه دو فصل که تبدیل میکنی
اسکیت را به موج سواری- ببینمت
تا کی به شوق هرچه تو را خیره می شوم
از پیش چشمهام فراری ببینمت ؟
ای انعکاس کاشی یکدست اصفهان
در چشمهای شرجی ساری ببینمت
آخر چه کرده ام که ؟...چه می خواستم مگر
غیر از همین که گاه گداری ببینمت
گفتم که من بدون تو هرگز به هیچ کس ...
گفتی به نیشخند که :آری ببینمت !
حالا ببین چقدر تو را صبر می کنم
تا این که در کنار مزاری ببینمت -
که دور آن تمام کسانم سیاه پوش
آن روز اگر ... اگر بگذاری ببینمت :
پانته آ ‌صفائی


[ شنبه 90/3/21 ] [ 10:37 صبح ] [ علی باقری ] [ دیدگاه () ]

بعد از شب قرار دو شیطان دو روز بعد

 گفتم ببینمت سر میدان دو روز بعد

 می ترسم از علامت مرگی که پیش روست

 گفتم بیا ...تو را به همین جان....دو روز بعد

 شلاق گیسوان خودت را تکاندی و

 گفتی به عشوه های فراوان دو روز بعد

 تو مثل برده های به قلاده بسته ای

 خود را بزن به کوه و بیابان دو روز بعد

 گفتم به خود چه منظره ای خلق می شود

 عاشق که می شوند دو انسان دو روز بعد

 شلوار پاره کفش پلاسیده ام به پا

 در دست چند شاخه ریحان دو روز بعد

 زل می زنم به رهگذران هزار رنگ

 می پرسمت ز هر چه خیابان دو روز بعد

 عاشق شدن مقوله ی مرموز زندگی است

 عاشق همیشه بوده پشیمان دو روزبعد!

 می گفت: من برای تو هستم دو روزقبل

 از من بریده بود چه آسان دو روز بعد

 بر روی چند شاخه ی ریحان نشسته است

 مردی که خیره مانده به میدان دو روز بعد

 چندین دو روز بعد گذشت و نیامدی

 من زنده ام هنوز پس از آن دو روز بعد

 

 سید محمد علی رضا زاده

 


[ یکشنبه 90/3/15 ] [ 10:19 صبح ] [ علی باقری ] [ دیدگاه () ]

 

 

 

    باران، ستاره، شب، همه جا بی تفاوتی
    حال و هوای خانه ما بی تفاوتی
    تو آسمان سرشتی و من خاک سرنوشت
    سهم من از تو مثل خدا بی تفاوتی
    رندانه روبه روی تو زل می زنم به خویش
    آیینه ای و ذات شما بی تفاوتی
    آسان نبود رد شدن از کوه و دشت و موج
    بخت غرور آبله پا بی تفاوتی
    تکلیف انتظار من و اختیار تو
    یا بی قراری است و یا بی تفاوتی
    چشم تو روزگار غزل را سیاه کرد
    رنگ تمام قافیه ها بی تفاوتی
    بی اعتنا گذشتی و من دلخوشم هنوز
    تو بی تفاوتی و خوشا بی تفاوتی

 

    مجتبی گلستانی 
    


[ چهارشنبه 90/3/11 ] [ 11:42 صبح ] [ علی باقری ] [ دیدگاه () ]

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم
دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور
گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی
از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم
گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو
دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم
ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم
میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند
هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

مهدی جهاندار


[ پنج شنبه 90/3/5 ] [ 2:25 عصر ] [ علی باقری ] [ دیدگاه () ]

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد

یا آنکه گدایی محبت شده باشد

دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک

تبدیل به غوغای حسادت شده باشد

دل در تب و طوفان. تنوع طلبی چیست؟

باغی است که آلوده به آفت شده باشد

خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است

بگذار که آیینه نفرت شده باشد

از وهم خیانت به امانت چه بگویم

آنجا که خیانت به خیانت شده باشد

شرمنده عشقیم و دل منجمد ما

جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد

مقصود من از عشق نه این حس مجازی است

ای عشق مبادا که جسارت شده باشد

محمد رضا ترکی

 


[ دوشنبه 90/3/2 ] [ 11:17 صبح ] [ علی باقری ] [ دیدگاه () ]
          

.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب