|
صدای پای خیال | ||
|
با چشمک داروغه تو را خواهم کشت در قحطی آذوقه تو را خواهم کشت اینبار اگر عکس مرا پاره کنی با خودرو ی مسروقه تو را خواهم کشت
درمذهب عشق باده نوشی شغل است صد شکر که بیکار نداریم دگر در مملکتی که دین فروشی شغل است هی رفت به قهوه خانه فرودسی تا مشت زند به چانه فردوسی
مجبور شدی به اختیار شیطان آدم شده ای به اعتبار شیطان
یک صبر به وسعت جهان می خواهد
بیچاره کسی که قهرمان می خواهد
منبع: وبلاگ تظاهرات درونی عباس صادقی زرینی [ پنج شنبه 19/1/89 ] [ 10:54 صبح ] [ علی باقری ]
این دیر ممکن است ولیکن محال نیست هر چند ما شرایطمان ایده آل نیست عاشق شدن برای من و تو طبیعی است در کار شاعران جهان اعتدال نیست من با تو در سکوت خودم حرف میزنم این یک حقیقت است ?حقیقت خیال نیست پرسیدی عاشقم?به من این حرف را نزن در عشق جا برای جواب و سوال نیست تقویم را ورق زده ام ? روزهای خوب انگار توی حافظه ی ماه و سال نیست یک روز میرسیم به هم طبق سرنوشت این دیر ممکن است ولیکن محال نیست [ چهارشنبه 11/1/89 ] [ 1:48 عصر ] [ علی باقری ]
دارم ! ببین ... چه خیر و چه شر، دوست دارمت!
بی استخاره های پدر دوست دارمت
سوگند می خورم به اوستا، به یَشت ها
آتش به جان و خون به جگر دوست دارمت
احرام بسته ام حَجَرُ الاَبیَضِ تو را
قدر تمام عمر بشر دوست دارمت
من... این منی که می روم از خود برای تو
من... این منی که بی ته و سر دوست دارمت
- این شعر بی ملاحظه عاشقانه را
بی نقد هارمونیک اثر دوست دارمت
مثل قطار، موقع پاسور و تخته نرد
مثل تمام طول سفر دوست دارمت
دیگر رسیده است به اینجام ...! گوش کن!!!
من این منِ مزخرف خر دوست دارمت!
***
لعنت به فیلم هندی تلویزیون و من...
لعنت به هر «ندارم» و هر « دوست دارمت [ سه شنبه 10/1/89 ] [ 7:2 عصر ] [ علی باقری ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||