|
صدای پای خیال | ||
|
خوش آمدی ز فرا دست آسمان باران مگر گشوده شود چشم هایشان باران ببار تا دم خورشید، بی امان باران سید ابوالفضل صمدی [ یکشنبه 31/2/91 ] [ 2:35 عصر ] [ علی باقری ]
هر کسی جای خبر بود به خود می پیچید بعد از آن رفتن در غربت خورشید حجاز شب تاریک و مه آلود به خود می پیچید از هجوم عطش تازه مسلمان شده ها زندگی در شب تلمود به خود می پیچید بانگ بی همهمه کوه به خود می آمد غیرت یخ زده رود به خود می پیچید اشک ،از داغ چنین حادثه ای بی پروا زیر چشم تر داوود به خود می پیچید چه خبر بود که در پشت در خانه ی وحی شعله ی آتش نمرود به خود می پیچید ... سید حسن مبارز [ پنج شنبه 7/2/91 ] [ 9:51 صبح ] [ علی باقری ]
نه دفن کردن مضمون بی کفن سخت است بدون دیدن تو آینه شدن مشکل رضا جعفری [ جمعه 1/2/91 ] [ 9:40 عصر ] [ علی باقری ]
درختها همه عریان شدند، آبان شد پانته آ صفایی بروجنی [ چهارشنبه 30/1/91 ] [ 1:42 عصر ] [ علی باقری ]
انتهای شک اگر انکار باشد بهتر است هر خطای فاحشی یک بار باشد بهتر است مهر کس را بی گدار از قلب خود بیرون نکن قبل هر اخراج اگر اخطار باشد بهتر است هر که می خواهد به دست آرد دلی از سنگ را در کنار صدق اگر مکار باشد بهتر است بیم خواب آلودگی دارد مسیر مستقیم راه اگر پرپیچ و ناهموار باشد بهتر است روبروی خانه وقتی هرزه چشمی خانه کرد جای چشم پنجره دیوار باشد بهتر است بوسه بااکراه شیرین تر از آغوش رضاست گاه جای اختیار اجبار باشد بهتر است بوسه های مخفیانه غالبا شیرین ترند پشت پرده دست اگر در کار باشد بهتر است در کنارم در امانی از گزند روزگار گل میان بازوان خار باشد بهتر است گیسوانت را بپیچ این بار دور گردنم گاه اگر اعدام در انظار باشد بهتر است تا بگیری پاسخت را خیره در چشمم شدی گاه پرسش هرقَدَر دشوار باشد بهتر است چشم عاشق چون نداند قدر روز وصل را دائما در حسرت دیدار باشد بهتر است شکوه های کهنه اما چون لحافی چرکمُرد بعد از این هم گوشه ی انبار باشد بهتر است قیمت دنیای جاویدان بهای مرگ نیست زندگی تنها همین یک بار باشد بهتر است اصغر عظیمی مهر [ سه شنبه 15/1/91 ] [ 9:42 صبح ] [ علی باقری ]
من به بعضی چهرهها چون زود عادت میکنم پیششان سر بر نمیآرم، رعایت میکنم همچنان که برگ خشکیده نماند بر درخت مایهی رنج تو باشم رفع زحمت میکنم این دهانِ باز و چشم بیتحرّک را ببخش آن قدر جذّابیت داری که حیرت میکنم کم اگر با دوستانم مینشینم جرم توست هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت میکنم فکر کردی چیست موزون میکند شعر مرا؟ در قدم برداشتنهای تو دقت میکنم یک سلامم را اگر پاسخ بگویی میروم لذتش را با تمام شهر قسمت میکنم ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است روی دوش دیگران یک روز ترکت میکنم توی دنیا هم نشد برزخ که پیدا کردمت می نیشینم تا قیامت با تو صحبت می کنم کاظم بهمنی [ سه شنبه 9/12/90 ] [ 11:16 صبح ] [ علی باقری ]
غیر از قفس اگر که مکان دگر نداشت
ای کاش این پرنده از آغاز پر نداشت در شیب کوه چاره به غیر از گذار نیست باور کنید ! رود خیال سفر نداشت بی آبرو شدن ، نرسیدن ... بس است ، بس! یوسف برای تو که به غیر از ضرر نداشت ! شاید به « اشتباه » خدا را پسر شود از بخت خوش هر آن که به دنیا پدر نداشت در ذهن این درخت « خطایی بزرگ » بود او در سرش به غیر خیال « تبر » نداشت محمد علی علیزاده [ سه شنبه 9/12/90 ] [ 11:13 صبح ] [ علی باقری ]
پیشانیت سیاه مبادا به ننگ ها ای ماه! ای مـــراد تمام پلنگ ها ایــن بـرکـه ها بــرای تو بسیــار کـوچـک اند جای تو نیست سینه ی این چشم تنگ ها آراسته سـت ظاهر رنگیـن کمان ولی چون ابرها حذر کن از این چند رنگ ها یک روز تو در اوجی و یک روز دیگری دنیا دهن کجی ست به الا کلنگ ها من چند روز پیش دلـی را شکسته ام من را به رسمیت بشناسید سنگ ها! علیرضا بدیع [ سه شنبه 9/12/90 ] [ 11:7 صبح ] [ علی باقری ]
یک شاخه رز ، یک شعر ، یک لیوان چایی [ شنبه 6/12/90 ] [ 11:33 صبح ] [ علی باقری ]
باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد هر دو مخدرند که بیچاره می کنند باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد عارف اگر برای تقرب به ذات حق زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد تو بی گمان مقدسی و کور می شود هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد مسلم محبی [ پنج شنبه 20/11/90 ] [ 10:49 صبح ] [ علی باقری ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||