سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
صدای پای خیال

قالب پرشین بلاگ


صدای پای خیال

یک شعر پست مدرن


 


 


 


یواش ترکیدن تووی چند دانه حباب


 


 دوباره چرخیدن با لباس ها در آب


لباسشویی را هی تکان تکان خوردن


کش آمدن زیر شورت و حوله و دامن


به زندگیت، به خانه، به آشپزخانه


به شوهرت سر ِ میز ِ شلوغ ِ صبحانه ?


نگاه می کنی و آب می رسد به سَرَت


دوباره برمی گردی به تخت با سرعت


   ?                 


بغل گرفتن یک مَرد، تووی تاریکی


صدای خُر خُر ِ آرام ِ بعد ِ نزدیکی


لباس پوشیدن بی سرو صدا در شب


دوباره برگشتن تووی لحظه ها به عقب


به زندگیت، به تختت، به شوهرت در خواب


نگاه می کنی آرام و می روی تـَه ِ آب


?    


فرو فقط رفتن تووی خواب ِ بعد از سکس


خطوط پاک شده در سفیدی ِ وایتکس


 


شاعر : الهام مرزبان


[ دوشنبه 24/12/88 ] [ 10:25 صبح ] [ علی باقری ]

 


?×? اتاق این چهار دیواری


تن برهنه و سرد لحاف تکراری


 


صدای خسته تری از “سهیل” میشمرد


درون رادیو مرا از سر گرفتاری


 


هزار و سی صد و هشتاد و چندمین دود است


“ستاره” بیوه زن سر به زیر سیگاری


 


هزار و سی صد و هشتا …. بخواب بچه ی تخس !


- مگه رسیده به خونش کلاغ قارقاری ؟


 


بخواب ! گور به گورم نکن به راه بیا


جنین بی سر و پیکر هنوز بیداری ؟


 


جنین عروسک زشتی ست توی اندامم


که خاله بازی ما را به هم زد انگاری


 


جنین عروسک بی چشم و روی معصومی ست


برای مردنش اما … نمیشود کاری …. ؟


 


نمیشود ! به جهنم زن عجوزه بپرس


که چندمین شکمت را به درد ، بیماری



تو دور از من و یک مشت حرف بی ربطی


تو دور از منی و غرق آبرو داری


 


به گرگ / میش رسیده زمان به ساعت من


به چشم های گشادم ، به “دوستم داری ؟”


 


چقدر عکس قشنگی گرفته از جسدم ،


 ?×?اتاق این چهار دیواری


#


مرا نمیخواهی بچه سوسول شوشی ؟


که نو ترین بلوتوثم به قلب هر گوشی


 


 


?


 


شمشیر نه ، گلوله که جاری ست در لبت


جای هزار بوسه ی کاری ست در لبت


 


مثل چراغ قرمز در چار را ه ها


هر چارشنبه نسل اناری ست در لبت


 


تو یک ستون سبزی از آن چل ستون ها


که آشیان هر چه قناری ست در لبت


 


تن پوشی از کبود ترین سرو داری و


از لاله ها چه باغ و بهاری ست در لبت


 


] سلول های شهر تو را داد می زنند


بی تیشه اند و زخمه ی فریاد می زنند [


 


یک روز گرم ِ شور و شعف می شوی عزیز


با خنده هام قول و قراری ست در لبت


 


من با زهم سوال ِ “هنوز ایستاده ای ؟ “


مثل همیشه پاسخ “آری” ست در لبت


 


دو غزل پست مدرن از خانم آیدا دانشمندی 


منبع سایت آدم برفی ها


 


 


[ پنج شنبه 8/11/88 ] [ 9:24 عصر ] [ علی باقری ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب