سفارش تبلیغ
صبا

صدای پای خیال (گزیده غزل معاصر ایران)
 
قالب وبلاگ

سرت که درد نمی آید از سوالاتم

مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم


چطور اینهمه جریان گرفته ای در من

و مو به موی تو جاریست در خیالاتم؟


بگو به من که همان آدم همیشگی ام؟

نه... مدتی ست که تغییر کرده حالاتم

  

چقدر مانده به وقتی که مال هم بشویم

درست از آب در آیند احتمالاتم

  

تو محشری به خدا من بهشت گمشده ام

تو اتفاق می افتی من از محالاتم


چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم

دوباره گیج شدی حتما از سوالاتم


دلم گرفته اگر زنگ می زنم گاهی

مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم.

مهدی فرجی - کاشان

 


[ چهارشنبه 89/4/2 ] [ 12:31 عصر ] [ علی باقری ] [ دیدگاه () ]

 

  

از کشفیات آخر علم پزشکی است

داروی زخم های من آن چشم مشکی است

 

از بس که اشک و خون به تو مهلت نداده اند

دامان چشم های سیاهت زرشکی است

 

اصلا چرا ؟ چه شد که از این جا پریده ایم ؟

یا قهرمان عاقبت این پرش کی است ؟

 

پارو زنان تازه اشکیم و تا ابد

 این چشم های خیس در امید خشکی است

 

رویای شاعرانه من، جنگل است و تو:

انگشت های ناز وقشنگت تمشکی است:

 

آقا تمشک زخم تو را خوب می کند
از کشفیات تازه علم پزشکی است

 

 

 

////////////////////////////

 

 

 

می میرم از نجابت زیبای روسریت

محکم ببند سر نخورد پای روسریت

 

من لایق زیارت موی تو نیستم

بگذار سر کنم به تماشای رو سریت

  

کوشش نکن که از سر خو واکنی مرا

احساس کن که من شده ام جای روسریت

 

این حرف ها برای دلم نان نمی شود

این حرف ها بدون الفبای روسریت

 

اصلا مرا به دار بیاویز تا دگر

محکم شوند کار گره های روسریت

 

جان کندنم نفس زدنم را نگاه کن

صد آفرین به نحوه اجرای روسریت

 

صد بار هم اگر بکشی من می آورم

ایمان تازه ای به مسیحای روسریت

  

محمود شانوری

 


[ سه شنبه 89/4/1 ] [ 9:13 صبح ] [ علی باقری ] [ دیدگاه () ]
          

.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب