سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی خیبریون
صدای پای خیال
آنکه شیفته بازی و دل باخته سرگرمی و طرب است، خردورزی نکرده است . [امام علی علیه السلام]
صدای پای خیال
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ

»» باید تو را همشه به دقت نگاه کرد

باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد
یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد

خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را
وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد

هر دو مخدرند که بیچاره می کنند
باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد

هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد
فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد

عارف اگر برای تقرب به ذات حق
زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد

تو بی گمان مقدسی و کور می شود
هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد

مسلم محبی


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » علی باقری ( پنج شنبه 20/11/90 :: ساعت 10:49 صبح )
»» بی روسری بیا که دقیقا ببینمت

بی روسری بیا که دقیقا ببینمت


اما به گونه ای که فقط من ببینمت


با تو نمی شود که سر جنگ وکینه داشت


حتی اگر که در صف دشمن ببینمت


نزدیک تر شدی به من ازمن به من که من


حس کردنی تر از رگ گردن ببینمت


مثل لزوم نور برای درخت ها


هر صبح لازم است که حتما ببینمت


حس می کنم دو دل شده ای لحظه ای مباد


درشک بین ماندن و رفتن ببینمت


مسلم محبی



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » علی باقری ( پنج شنبه 20/11/90 :: ساعت 10:48 صبح )
»» گرچه سخت است به فکری هوس نان نرسد

گرچه سخت است به فکری هوس نان نرسد


قصه ای نیست که با عشق به پایان نرسد


قصه ای نیست که حتی شده در آخر آن


بوی یک یوسف گمگشته به کنعان نرسد


عشق احساس خطر کردن و رفتن به رهی ست


که در آن هیچ سری ساده به سامان نرسد


راهی آمیخته با "خواهش" و "عرفان" و "وصال"


که بدون یکی از این سه به پایان نرسد


"در نمازم خم ابروی..." چه معنی دارد؟


گر سر رشته این شعر به عرفان نرسد؟


***


همه محتاج به عشقید چه باید بکنید


گر چنین زرد بمانید و بهاران نرسد؟


زندگی حاصل آمیزش"عشق" و "نفس"است


گر یکی زین دو نباشد به شما جان نرسد.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » علی باقری ( چهارشنبه 19/11/90 :: ساعت 2:1 عصر )
»» تقدیم به شهید عزیز؛ مصطفی احمدی روشن:

تقدیم به شهید عزیز؛ مصطفی احمدی روشن:



نشسته ای خوش و خرم به روی بام جهان

شده به نام تو روشن جهان و جام جهان

تو ساکتی و همه حرف می زنند از تو

ولی سکوت تو گویاتر از کلام جهان

ستاره بودن و یکباره آفتاب شدن

از این به بعد همین می شود مرام جهان

ستاره بودن و یکباره آفتاب شدن

از این به بعد بداند قشنگ شام جهان

نبود و نیست جهان جای تو، برو بگذار

جهان به نام تو باشد ولی به کام جهان

برو بگو به امام جهان: بدون شما

جهان کجاست؟ جهان چیست؟ چیست نام جهان؟

بگو که سخت درافتاده اند دین داران

دوباره با همه دنیا و با تمام جهان

بگو بگو که بیاید که سخت دلتنگیم

بگو: به خانه نمی آیی ای امام جهان؟...


جواد شیخ الاسلامی



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » علی باقری ( چهارشنبه 5/11/90 :: ساعت 4:30 عصر )
»» از باغ ما درختی اگر کم شود چه باک؟!

تقدیم به شهید مصطفی احمد روشن


سهم تو از بهار اگر غم شود چه باک؟!

چشمت اگر که چشمه ی شبنم شود چه باک؟!

ای خاک! ریشه های تو با خون عجین شده ست

سهم ات اگر که خون دمادم شود چه باک؟!

از تو هزار سیل خروشان گذشته است

حالا اگر که بارش نم نم شود چه باک؟!

دست تبر رسید و درختی بریده شد

از باغ ما درختی اگر کم شود چه باک؟!

با مستی شراب نه، با تلخی اش خوشیم

پیمانه ها تمام اگر سم شود چه باک؟!

شهری که گوشه گوشه ی آن مجلس عزاست

یکسر اگر که خیمه ی ماتم شود چه باک؟!

تقویم عشق، دم به دم اش وقت روضه است

هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟!


سید محمد مهدی شفیعی



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » علی باقری ( چهارشنبه 5/11/90 :: ساعت 4:27 عصر )
»» تمام عقربه ها اشتباه چرخیدند

دوچرخه رفت زمین زیرپای او چرخید

و آسمان دو قدم در هوای او چرخید

دوچرخه با دل تنگ از میان کوچه گذشت

نگاه مضطربم پابه پای او چرخید

و در حوالی کابوسهای پائیزی

درخت و پنجره خوابهای او چرخید

رکاب زد و دلم تا همیشه تنها شد

پرنده شد قفسم در فضای او چرخید

تمام عقربه ها اشتباه چرخیدند

مگر دو چرخه که تنها برای او چرخید

رسید تا ته کوچه نگاه او

یخ بست ...

فرامرز احمری



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » علی باقری ( شنبه 24/10/90 :: ساعت 9:57 صبح )
»» چیزی شبیه مرگ ماهی در صف آب است



گم میشوم در بین باورهای معمولی


خمیازه دیوارها درهای معمولی


چیزی شبیه مرگهای غیر معمول است


آدم میان قوم بربرهای معمولی


دنیا اتاق تیره ی تشریح تنهائی


همخوابگی عشق و پیکرهای معمولی


آدم برای عشقهائی سخت مصنوعی


فرقی ندارد با نفربرهای معمولی


تنها کنار پاکتی سیگار دلخوش بود


شاعر که پر میکرد دفترهای معمولی


حالا اسیر دانه و دام و قفس هستم


حالا کمی مثل کبوترهای معمولی


?


چیزی شبیه مرگ ماهی در صف آب است


خو کردن آدم به باورهای معمولی



دنیا شبیه ساعتی از کار می


.


.


.


افتد


فرامرز احمری





نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » علی باقری ( یکشنبه 11/10/90 :: ساعت 10:20 صبح )
»» هیچ جای دل آباد شما بم نشود

داغ داریم نه داغی که بر آن اخم کنیم
مرگمان باد اگر شکوه ای از زخم کنیم


مرد آنست که از نسل سیاوش باشد



عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد



چند قرن است که زخمی متوالی دارند



از کویر آمده ها بغض سفالی دارند



بنویسید گلو های شما راه بهشت



بنویسید مرا شهر مرا خشت به خشت



بنویسید زنی مرد که رنبیل نداشت



پسری زیر زمین بود وپدر بیل نداشت



بنویسید که با عطر وضو آوردند



نقش دلدار مرا لای پتو آوردند



زلف ها گرچه پر از خاک ولبش گرچه کبود



دوش می آمد ورخساره بر افروخته بود



خوب داند که به این سینه چه ها می گذرد



هر که از کوچه معشوقه ما می گذرد



بنویسید غم وخشت و تگرگ آمده بود



از در وپنجره ها ضجه مرگ آمده بود



شهر آنقدر پریشان شده بود از تاریخ



شاه قاجار به دلداری ارگ آمده بود



با دلی پر شده از زخم نمک می خوردیم



دوش وقت سحر از غصه ترک می خوردیم



بنویسید که بم مظهر گمنامی هاست



سرزمین نفس زخمی بسطامی هاست



ننویسید که بم تلی از آوار شده است



بم به خال لب یک دوست گرفتار شده است



مثل وقتی که دل چلچله ای می شکند



مرد هم زیر غم زلزله ای می شکند



زیر بار غم شهرم جگرم می سوزد



به خدا بال وپرم بال وپرم می سوزد



مثل مرغی شده دل در قفسی از آتش



هر قدر این ور وآن ور بپرم می سوزد



بوی نارنج وحناهای نکوبیده به خیر



که در این شهر پر از دود سرم می سوزد



چاره ای نیست گلم قسمت من هم این است



دل به هر سرو قدی می سپرم میسوزد



الغرض از غم دنیا گله ای نیست عزیز



گله ای هست اگر حوصله ای نیست عزیز



یاد دادند به ما نخل کمر تا نکنیم



آنچه داریم زبیگانه تمنا نکنیم



آسمان هست غزل هست کبوتر داریم



باید این چادر ماتم زده را بر داریم



تن ترد همه چلچله ها در خاک و



پای هر گور چهل نخل تناور داریم



مشتی از خاک تورا باد که پاشید به شهر



پشت هرحنجره یک ایرج دیگر داریم



مثل ققنوس زما باز شرر خواهد خاست



بم همین طور نمی ماند و برخواهد خاست



داغ دیدیم شما داغ نبینید قبول



تبری همنفس باغ نبینید قبول



هیچ جای دل آباد شما بم نشود



سایه لطف خدا ازسر ما کم نشود



گاه گاهی به لب عشق صدامان بکنید



داغ دیدیم امید است دعامان بکنید



بم به امید خدا شاد و جوان خواهد شد

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد


حامد عسگری



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » علی باقری ( یکشنبه 4/10/90 :: ساعت 8:54 عصر )
»» ما باختیم نوبت یک مرد دیگر است...


این چار برگ خشک شده مال دفتر است؟!


نه! آخرین قمار من و دست آخر است


 


1- من را به چاه درد خود انداخت و گذشت


هرکس که گفت با من ِ خسته برادر است


2- گفتید عاشقید و به من... آه! بگذریم


چون شرح ماجرای شما شرم آور است


3- گفتید: «بی کسی به خدا سرنوشت توست


تنهاترین پرنده ی عالم، کبوتر است»


4- گفتید: «زندگی کن و خوش باش و دم نزن!»


این حرف ها برای من از مرگ بدتر است


 


سرباز برگ های مرا جمع می کند


ما باختیم، نوبت یک مرد دیگر است...


سید مهدی موسوی




نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » علی باقری ( جمعه 25/9/90 :: ساعت 4:57 عصر )
»» من کار دیگری که بلد نیستم ولی

هر شب کنار عکس حرم گریه می کنم


خود را به اشک می سپرم گریه می کنم


 


حل می کنم هرآنچه منم را ورای قاب


بی اعتنا به دور و برم گریه می کنم 


 


یا لیتنا زبان مرا ضجه می زند


قرآن گرفته روی سرم گریه می کنم


 


من کار دیگری که بلد نیستم ولی 


با چشم های بی هنرم گریه می کنم


 


این لحظه ها اگرچه برایم کلیشه ایست


من تا دل تو را نبرم گریه می کنم


  میلاد تقوایی راد



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » علی باقری ( چهارشنبه 23/9/90 :: ساعت 5:9 عصر )
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

باید تو را همشه به دقت نگاه کرد
بی روسری بیا که دقیقا ببینمت
گرچه سخت است به فکری هوس نان نرسد
تقدیم به شهید عزیز؛ مصطفی احمدی روشن:
از باغ ما درختی اگر کم شود چه باک؟!
تمام عقربه ها اشتباه چرخیدند
چیزی شبیه مرگ ماهی در صف آب است
هیچ جای دل آباد شما بم نشود
ما باختیم نوبت یک مرد دیگر است...
من کار دیگری که بلد نیستم ولی
[عناوین آرشیوشده]